کلاس مجازی دورهمخوانی اصول کافی
  • شرح حدیث 1 - قسمت 1
  • شرح حدیث 1 - قسمت 1
برنامه معرفی مطالب تلگرام

شرح حدیث 1 - قسمت 1

دسته: باب اول - عقل و جهل
دروس مشابه
 


کتاب العقل و الجهل - شرح حدیث اول قسمت 1

مقدّمه

همان­طور كه سابقاً عرض شد، كلينى تأليف الكافى را در سه­پاره انجام داده است: اصول، فروع، روضه. و فصل­ها و بخش­هاى هر كدام را " كتاب" ناميده است. اصول كافى از ٨ كتاب با عناوين زير تشكيل شده است:

كتاب عقل وجهل؛كتاب علم؛كتاب توحيد؛كتاب حجّت؛كتاب ايمان و كفر؛كتاب دعا؛كتاب قرآن؛كتاب عشرت (معاشرت).

آغاز كتاب به «عقل» در اين كتاب و كتاب­هاى مشابه، به دليل منزلت اوّل و والاى آن نزد خداى متعال، و اهمّيّت اوّل آن در ساختار انسانى انسان مى­باشد.

منزلت برتر و اوّل عقل نزد خداى متعال در اوّلين حديث،در همين كتاب بيان شده است،كه خوانده شده و در آن­باره گفتگو خواهد شد.

 

منزلت اوّل عقل در ساختار موجوديّت انسان:

امام رضا عليه­السّلام در ضمن حديث مفصّلى در مورد خلقت، بيانى در مورد خلقت انسان دارند. مى­فرمايند كه خداى متعال«خَلَقَهُ بِنَفسٍ و جَسَدٍ و روحٍ»[1]، انسان را از سه جزء نفس، روح، و بدن خلق فرمود. در حديث ديگرى نيز در جاى ديگر به همين مضمون اين مطلب گفته شده است[2] ؛ از مجموعه شواهد دیگر، مى­توان دريافت كه در آن سه­گانه اجزاء انسان، منظور از نفس همان نفس ناطقه و مراد از آن همان عقل مى باشد. با توجّه به مجموعه آيات و روايات درباره انسان، عنصر تشكيل­دهنده­ی بدن انسان،خاک، و عنصر تشكيل­دهنده­ی روح، ماده لطيف(هوا) مى­باشد:

«جِسمٌ لَطيفٌ اُلبِسَ قالِباً كَثيفاً.»[3]

«روح جسم لطیفی است که قالب فشرده­ای به آن پوشانده شده است.»

جزء نخست اين مجموعه كه فرموده­اند "نفس" بوده، همان"عقل" مى­باشد، که جزء ارزشمند و گرا ن­بها در مجموعه­ی موجودیّت انسان همین جزء است،و همه­ی کمالات انسانی و محسّنات او جلوه­هایی از عقل او می­باشند. با تملیک این جزء به روح، روح نورانیّت یافته و صاحب علم و فهم و شعـور می­شـود و با تملیک آن بـه بدن او نیز حیات یافـته و ملزومات خاصّ خود را دارا می شود. و ویژگی­هایِ انسانِ زنده­ی راست­قامت و استوار را می­یابد و نيز با توجّه به دلالت مجموعه آيات و روايات،"عقل"حقيقتى است كه ذاتاً نورانى بوده كه در پرتو تابش آن زشتى و زيبايى،و خوبى و بدى شناخته مى­شود. و در تعریف نور گفته شده :

«ظاهِرٌ بِنفسِه و مُظهِرٌ لِغَیرِه.»

«نور حقیقتی است که آشکاربودنش به خود او و آشکارشدن دیگران به اوست .»

كه به اين ترتيب او مستقل از سايرين، خود راهنمای درونى انسان به سمت نيكى و خوبى است. و هدايت الهى انبيا و اوليا عليهم­السّلام، و علم به حقايق و معارف الهيّه توسّط او فهم مى­شود.

 

متن حدیث اوّل از کتاب العقل و الجهل:

أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، قَالَ: حَدَّثَنِي عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، مِنْهُمْ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه­السَّلام قالَ: لَمّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ‏ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قالَ لَهُ: أَقْبِلْ! فَأَقْبَلَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أَدْبِرْ! فَأَدْبَرَ. ثُمَّ قالَ وَ عِزَّتي وَ جَلالي ما خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ. وَ لاأَكْمَلْتُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ. أَما إِنِّي إِيّاكَ آمُرُ، وَ إِيَّاكَ أَنْهَى، وَ إِيَّاكَ أُعاقِبُ، وَ إِيّاكَ أُثِيبُ.

 

شرح حدیث

حديث اوّل دراين كتاب: از وجود مبارک امام باقر عليه­السّلام نقل شده كه فرموده­اند:

لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْل‏ ... : هنگامى كه خداى متعال عقل را آفريد...؛اوّلاً از فضاى حديث چنين فهم مى­شود كه سخن از ابتداى خلقت،و اوّلين مخلوق است. و مؤيّد اين معنا حديثى نبوى است كه فرموده­اند صلّى­الله­عليه­وآله: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْل»[4]؛ پس عقل، مخلوق بى­واسطه­ی خداى متعال است كه از شدّت شرافتش، خود ابتداءً، و اوّلاً و مباشرةً آن را آفريده، و هستى او را به خود منسوب فرموده (فطرة الله) و سايرين را بعد از او و به واسطه­ی او آفريده است.

در مكاتب انسانى، خلقت ابتدا ندارد، آنان مى­گويندكه خلقت خداى متعال، هميشه و به همراه او بوده است. و اين امر برخلاف ديدگاه آيات و روايات است. در روايات فرموده­اند: كسى كه چنين باورى داشته باشد، براى خداى متعال در قديم بودن شريک قائل شده؛ لذا مشرک است.

«الْمَشِيَّةُ وَ الْإِرَادَةُ مِنْ صِفَاتِ الْأَفْعَالِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ‏ يَزَلْ‏ مُرِيداً شَائِياً فَلَيْسَ بِمُوَحِّد.» [5]

«مشیّت و اراده از صفات افعال هستند ، پس اگر کسی گمان کند که خدای متعال دائماً اِعمال اراده فرموده (از او فعل صادر و لذا خلقت تحقّق یافته است) یکتاپرست نیست.»

لفظ "لمّا" در اين روايت نيز ناظر بر همين معناست؛ "لمّا..." هنگامى كه خداى متعال عقل را آفريد...؛ پس روشن مى­شود كه عقل نبوده و بود شده. اجمالاً براى تكميل عرايضم عرض كرده باشم كه اعتقاد به قديم بودن خلقت، دریچه­ی اعتقاد به بى­خدایی است.

دوّمين مطلب در مورد"خلق" مى­باشد: فعل هر فاعلى، نشانه (اسم، آيه، صفت) اوست؛ پس اين خلق اوّل بی­واسطه­ی حق تعالى، اولويّت بر مخلوقات بعد خود داشته، و بر آن­ها ولايت و اولویّت دارد، و همان اسم اعظم، و صفت كبرا، و آيه­ی عظماى حق تعالى است؛ برخلاف تصوّر مكاتب انسانى، او خدا نيست؛ بلكه خدايى است؛ علم و قدرت الهى دارد؛ اختيار دارد.

اسْتَنْطَقَه : خداى متعال از او خواست كه سخن بگويد.

از قواعد درست در تربيت اين است كه متربّى(تربیت شونده ) بر اساس استعدادى كه دارد، تمرين داده مى­شود، تا توانايى و نيروى درونى او در فعل او حاضر شده و بيرونى و آشكار شود. آن­چه توانایى و استعداد درونى درعقل است، كشف از زشتى و زيبايى، و خوبى و بدى، و بيان آن، و باور و يقين به التزام و پايبندى به آن است. دنباله­ی فرمايشات، در حديث ناظر براين امر است: تربيت الهى براى آشكار شدن توانايى بيان كشف اين حقيقت نورانى الهى، از زشتى و زيبايى، و بدى وخوبى، و يقين او به تقيّد به آن:

اسْتَنْطَقَه: از او خواست كه سخن بگويد؛ ناطق شود؛ متكلّم گردد.

ثُمَّ قَالَ لَه‏: أَقْبِلْ فَأَقْبَل‏: پس به او فرمود: روكن، پس او رو كرد.

ثُمَّ قَالَ لَه‏: أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ : سپس به او فرمود: برگرد، پس او برگشت؛ و اين يعنى: آشكار شدن توانايى الهى عقل در علم و عمل بر اساس خواست خداى متعال؛ يعنى: عصمت.

نكته­اى كه اين­جا يادآورى آن لازم وضرورى است اين است: روحِ مادّى فاقد نورانيّت علم و فهم است، او در اثر تمليک نور عقل به او توانايى و استعدادى براى تلاش و تكاپو براى درک و فهم و خلّاقيّت مى­يابد، محلّ اين تكاپو و تلاش و سازندگى و پردازش آن، ذهن انسان است. مراتب اين ساختن و پرداختن شبه علم ومعرفت، از بالا به پايين عبارتند از: فكر؛ وهم؛ خيال؛ حس. به اين ترتيب ذهنيّات انسان، ساخته­ها و پرداخته­هاى روح توانمندشده­ی اوست كه توانايى عقل را به خدمت خود گرفته است؛ لذا: آن ذهنیّات اوّلاً علم و معرفت كه حقايقى نورانى افاضه­شده از طرف خداى متعال می­باشد، نيستند؛ ثانياً همان ساخته­ها ممكن است مطابق با واقع باشند يا نباشند. در هر صورت توانايى او در حدّ تدبير امور دنيوى انسان بوده، و بهترين عملكرد او تنظيم و تدبير امور صاحب خود در دنيا، در جهت رضايت خداى متعال مى­باشد.

به اين ترتيب "نور عقل" ؛ آن اوّل ما خلق الله، برتر از همگان نزد خداى متعال بوده و منزلت منحصر به فرد در عزّت و جلالت راـ كه اعلا مراتب در بلندمرتبگى هستندـ دارد؛ لذا برترين و بزرگترين سوگند خداى متعال، در حقيقت سوگند به منزلت خود عقل نزد اوست!:

و عِزّتي وَ جَلالي!

نشانه­ی منحصر به فرد و اعلاى منزلت عقل نزد خداى متعال كه در اين حديث شريف پيش از هر مورد و بيش از هر مورد از آن سخن رفته، سخن­گفتن خداى متعال با عقل است. انحصار اين امر تـا جايى است كـه مخاطب دين و آيين او عقلا هستند؛ كه عمل بی­آگاهى و دانايى صورتى بى معنا؛ لذا بى ارزش ـ اعم از مثبت و يا منفى ـ می­باشد. از حكمت­هاى اوّلى و اصلى در ارسال رسل همين امر است:

(لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَة.)[6]

( تا آن که هلاک شود بر اساس فهم روشن بوده باشد، و آن­که زنده گردد بر اساس فهم روشن زنده شود.)

دنباله­ی حديث شريف، بيان الهى درباره­ی همين منزلت بى­نظير "عقل" نزد خداى متعال است:

«ما خَلقتُ خَلقاً هو اَحبّ اِليَّ مِنكَ.»

«من هيچ آفريده­اى را نيافريدم كه نزد من محبوب­تر از تو باشد.»

اين كلام در كنار دو حديث ديگر از رسول اكرم، و اميرالمؤمنين صلوات­الله­عليهماوآلهما، پرده از اسرارى در خلقت خداى متعال برمى­دارد:

رسول الله صلّى­الله­عليه­وآله فرمودند:

«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي ابْتَدَعَهُ مِنْ نُورِهِ وَ اشْتَقَّهُ مِنْ جَلَالِ‏ عَظَمَتِه.‏»[7]

«آن­چه که خدای متعال نخست آفرید نور من بود که آن را از نور خودش نوآوری فرموده واز جلال عظمتش جدا فرمود.»

و اميرالمؤمنين عليه­السّلام فرمودند:

«فَأوّل ما خَلَقَ الله نورُ حَبيبِه مُحمَّد صلّى­الله­عليه­وآله.»[8]

«آن­چه که خدای متعال نخست آفرید نور حبیبش محمّد بود.»

"حبيب" بر وزن فعيل، از طرفى هم به معنى فاعل است و هم به معنى مفعول؛ هم به معنى محبّ است، هم به معنى محبوب، و هم دلالت بر شدّت و ذاتى بودن و ثبوتِ صفت مى­كند؛ يعنى: خداى متعال و وجود مبارک رسولش صلّى­الله­عليه­وآله نسبت به يكديگر، هم محبّ­اند و هم محبوب، و اين در حالى است كه اين محبّت در آنان ذاتى هر كدام است؛ معنايى كه فهم آن، عقل را شيدا مى­كند.

و چنين است که دايرمدار دين الهى و ارزش­هاى آن ، معرفت و محبّت است.

 «وَ لا اكمَلتُكَ اِلاّ فيمَن اُحِبّ.»

«و تو را فقط در کسی کامل کردم که او را دوست دارم.»

و به همين دليل است كه مقام نورانى حبيب خدا، حضرت محمّد مصطفى صلّى­الله­عليه­وآله، كلّ عقل، و وجود مبارک ايشان عقلِ كلّ­اند. همين حديث كه محلّ گفتگوى ماست، در نقل ديگرى از خود وجود مبارک ایشان به نقل از حضرت امام صادق عليه­السّلام چنين روایت شده است:

قال رسول الله صلّى­الله­عليه­وآله: « خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكَ. قَالَ : فَأَعْطَى اللَّهُ مُحَمَّداً صلّى­الله­عليه­وآله تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ جُزْءاً ثُمَّ قَسَمَ بَيْنَ الْعِبَادِ جُزْءاً وَاحِدا.»[9]

«هنگامى كه خدای عقل را آفريد به او فرمود: پُشت كن، پس پُشت كرد. سپس به او فرمود: روى آور، پس روى آورد. سپس فرمود: آفريده­­اى که بیش از تو دوست داشته باشم، نيافريده‏ام. پس فرمود: (امام صادق علیه­السّلام) پس خدای به محمّد صلّی­الله­علیه­وآله نود و نُه جزء آن را بخشیده، سپس یک جزء از آن را بین تمام بندگان پخش فرمود.»

 

یک معنى مستفاد از اين حديث شريف اين است كه وجود مبارک ايشان فقط با يک جزء از وجود مبارک نورانى خود در همه­ی خلقت حضور داشته، و بر همگان علم و اولویّت دارد، و آنان را از وجود مبارک خود بهره­مند مى­فرمايند. و " الحَمدُ لله" كه اوّلاً آدم عليه­السّلام به آن تكلّم كرد[10]، و ديگران نيز مأمور به آن و قرآن مجيد ابتداى به آن شده است[11] ، ناظر به همين معناست.

و جامع آن­چه در این حدیث فرمودند و آن­چه در شرح آن عرض شد، به جامعیّت و اجمال در حدیثی از رسول اکرم صلّی­الله­علیه­وآله آورده شده است

« ... قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ­أَبِي­طَالِبٍ علیهم­السَّلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلَّی­الله­علیه­وآله : إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ نُورٍ مَخْزُونٍ‏ مَكْنُونٍ‏ فِي سَابِقِ عِلْمِهِ الَّتِي لَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ فَجَعَلَ الْعِلْمَ نَفْسَهُ وَ الْفَهْمَ رُوحَهُ وَ الزُّهْدَ رَأْسَهُ وَ الْحَيَاءَ عَيْنَيْهِ وَ الحِكْمَةَ لِسَانَهُ وَ الرَّأْفَةَ هَمَّهُ وَ الرَّحْمَةَ قَلْبَهُ ثُمَّ حَشَاهُ وَ قَوَّاهُ بِعَشَرَةِ أَشْيَاءَ بِالْيَقِينِ وَ الْإِيمَانِ وَ الصِّدْقِ وَ السَّكِينَةِ وَ الْإِخْلَاصِ وَ الرِّفْقِ وَ الْعَطِيَّةِ وَ الْقُنُوعِ وَ التَّسْلِيمِ وَ الشُّكْرِ ، ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ : أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ تَكَلَّمْ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَيْسَ لَهُ ضِدٌّ وَ لَا نِدٌّ وَ لَا شَبِيهٌ وَ لَا كُفْوٌ وَ لَا عَدِيلٌ وَ لَا مِثْلٌ الَّذِي كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِعَظَمَتِهِ خَاضِعٌ ذَلِيلٌ فَقَالَ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحْسَنَ مِنْكَ وَ لَا أَطْوَعَ لِي مِنْكَ وَ لَا أَرْفَعَ مِنْكَ وَ لَا أَشْرَفَ مِنْكَ وَ لَا أَعَزَّ مِنْكَ بِكَ أُؤَاخِذُ وَ بِكَ أُعْطِي وَ بِكَ أُوَحَّدُ وَ بِكَ أُعْبَدُ وَ بِكَ أُدْعَى وَ بِكَ أُرْتَجَى وَ بِكَ أُبْتَغَى وَ بِكَ أُخَافُ وَ بِكَ أُحْذَرُ وَ بِكَ الثَّوَابُ وَ بِكَ الْعِقَابُ .فَخَرَّ الْعَقْلُ عِنْدَ ذَلِكَ سَاجِداً فَكَانَ فِي سُجُودِهِ أَلْفَ عَامٍ فَقَالَ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ارْفَعْ رَأْسَكَ وَ سَلْ تُعْطَ وَ اشْفَعْ تُشَفَّعْ فَرَفَعَ الْعَقْلُ رَأْسَهُ فَقَالَ إِلَهِي أَسْأَلُكَ أَنْ تُشَفِّعَنِي فِيمَنْ خَلَقْتَنِي فِيهِ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لِمَلَائِكَتِهِ : أُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ شَفَّعْتُهُ فِيمَنْ خَلَقْتُهُ فِيهِ.»

حضرت موسی بن جعفر از پدران گرامی­شان علیهم­السّلام نقل کردند که رسول خدا صلّی­الله­علیه­وآله فرمودند:

«به راستی که خدای عزّوجل عقل را از نور مخزون مکنون در علم سابقش آفرید که هیچ پیامبر فرستاده­شده و هیچ فرشته­ی مقرّب بر او اطّلاع نیافته، پس علم را نفس او و فهم را روح او و زهد را سر آن و حیا را دو چشم او و حکمت را زبان آن و رأفت را همّت او و رحمت را قلب او قرار داد، سپس او را با ده چیز توانایی بخشید: با یقین و ایمان و صداقت و سکینه (آرامش و سکون) و اخلاص و رفق (نرمی و ملایمت و مدارا) و عطیّه (بخشش) و قناعت و تسلیم و شکر، سپس خدای عزّوجلّ فرمود: پشت کن، پس پشت کرد، سپس به او فرمود: روی کن پس روی کرد ، سپس به او فرمود: تکلّم کن پس گفت:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَيْسَ لَهُ ضِدٌّ وَ لَا نِدٌّ وَ لَا شَبِيهٌ وَ لَا كُفْوٌ وَ لَا عَدِيلٌ وَ لَا مِثْلٌ الَّذِي كُلُّ شَيْ‏ءٍ لِعَظَمَتِهِ خَاضِعٌ ذَلِيلٌ.»

پس پروردگار تبارک و تعالی فرمود: قسم به عزّت و جلالم که من خلقی را نیکوتر از تو و مطیع­تر از تو و رفیع­تر از تو و شریف­تر از تو و عزیزتر از تو نیافریدم، به (سبب و وسیله­ی) تو می­گیرم و به سبب و وسیله­ی تو عطا می­کنم و به سبب و وسیله­ی تو(اعتقاد به) توحید و یکتایی­ام قبول شده و تحقّق می­یابد و به تو عبادت می­شوم و به تو خوانده می­شوم و به تو مرا بجویند و به تو خوف از من تحقّق می­یابد و به تو از من پروا نمایند و به سبب تو ثواب داده شود و به سبب تو عِقاب کرده شود، پس آن­گاه عقل سجده کرد و هزار سال در سجده بود، سپس پروردگار تبارک و تعالی فرمود: سرت را بلند کن و درخواست کن تا به تو عطا شود و شفاعت کن تا شفاعتت پذیرفته شود، پس عقل سرش را بلند کرد، سپس گفت: خدایا! از تو درخواست می­کنم که شفاعت مرا در حقّ کسی که مرا در او آفریدی (عطا فرمودی) بپذیری، پس خدای جلّ جلاله به فرشتگانش فرمود: شما را شاهد می­گیرم به راستی که من شفاعت او را در حقّ کسی که او را (عقل را) در وی آفریدم (عطا کردم) می­پذیرم.» [12]

 

امّا دو نكته­ی بسيار مهمّ و كليدى در فهمِ اين حديث و بهره­مندى از آن: براى متكلّم­شدن دل كه به نور عقل مى­باشد: "الحَمدُ لله" را بايستى ذكرِ قلبى و قولى خود قرار داد.

و ديگر اين­كه شفاعتِ عقل شامل هر عاقلى نمى­شود،كه در اين صورت همه­ی مكلّفين اعمّ از نيكوكار و بد كار بايد شامل اين قاعده بوده باشند،كه البتّه نقيضِ دين و وعده و وعيد الهى است؛ بلكه اين لطف شامل كسانى است كه سعى در همراهى با عقل و انجام احكام او داشته­اند،و با اين همه دچار لغزش و خطا شده­اند.

 

وآخر دعوانا اَنِ الحَمدُ لِلّهِ ربِّ العالَمين، و صَلّى الله على مُحمّدٍ و آلِهِ الطّاهِرين.

 



[1] . الاختصاص: ١٤٣.

[2] . علل الشرائع ‏1: 110.

[3]. امام صادق عليه­السّلام؛ الاحتجاج، 2 : 349 . طالبان مدارک بیشتر مراجعه کنند به: آیة الله میرزا حسن­علی مروارید؛ ملاحظاتی پیرامون مبدأ ومعاد ؛ مترجم حمید رضا آژیر: 386 تا 411.

[4] . عوالي اللئالي ‏4: 99.

[5] . التوحيد: 338 از امام رضا علیه­السّلام.

[6] . الأنفال (8) : 42. و نيز بنگريد به: آيات فراوان در تذّكر و توجّه دادن به عقل و تعقّل.

[7] . بحارالأنوار، 25 : 22 از ريَاضِ الْجِنَان.

[8] . بحارالأنوار ‏54 : 198.

[9] . المحاسن 1: 192.

[10] . الیقین : 174.

[11] . الفقیه 2 : 542.

[12] . الخصال 2: 427 ؛ معاني الأخبار: 313؛ الأمالي للطوسي: 541.

 

1260 0 5
اگر از این درس سوالی دارید ، اینجا بپرسید :
توضیحات تکمیلی پیرامون پرسش های مطرح شده از باب اول توضیحات تکمیلی پیرامون پرسش های مطرح شده از باب اول دسته: باب اول - عقل و جهل
557 0 8
شرح حدیث 35 و 36 شرح حدیث 35 و 36 دسته: باب اول - عقل و جهل
729 4 7
شرح حدیث 31 و 32 و 33 و 34 شرح حدیث 31 و 32 و 33 و 34 دسته: باب اول - عقل و جهل
632 0 5
شرح حدیث 29 و 30 شرح حدیث 29 و 30 دسته: باب اول - عقل و جهل
839 1 8
شرح حدیث 25 و 27 و 28 شرح حدیث 25 و 27 و 28 دسته: باب اول - عقل و جهل
967 3 15