کلاس مجازی دورهمخوانی اصول کافی
  • باب بیستم - شرح حدیث 1 الی 7 - قسمت 3
  • باب بیستم - شرح حدیث 1 الی 7 - قسمت 3
برنامه معرفی مطالب تلگرام

باب بیستم - شرح حدیث 1 الی 7 - قسمت 3

دسته: باب سوم - التوحید
دروس مشابه

تکمله شرح باب عرش و کرسی؛ باب ۲۰ - (۳)

بمناسبت آنچه در حدیث شریف و نورانی ۷ از باب اخیر مورد گفتگو و دور همخوانی (باب عرش و کرسی؛ باب۲۰) در مورد معرفی خدای متعال خود را در عالم طینت و اخذ میثاق در آنجا آمده، و نیز بدلیل اهمیت این مطلب در فهم توحید کتاب و سنت، و همچنین پراکنده بودن این مبحث در کتاب کافی، و نیز مشکل بودن فهم آن، و نارسایی و ناقص بودن و چه بسا نادرست بودن تعدادی از توضیحات در بیان عده ای، شرح مجمل ولی جامعی در فرآیند معرفت الله خدمت عزیزان عرض می شود:

۱.مسلم نزد عقل ونقل است که در غیر خدای متعال توانایی شناخت او نیست؛ چرا که: لازمه این امر اشراف و احاطه است، و این معنا برای غیر او در رابطه با او ممکن و مقدور نیست:

«قلت لابی عبدالله علیه السلام: المعرفه صنع من هی؟ قال: من صنع الله عزوجل لیس للعباد فیها صنع؛ (التوحید للصدوق: ۴۱۰)»:
 از امام صادق علیه السلام پرسیدم: معرفت صنع کیست؟ فرمود: صنع خدای عزوجل، و از بندگان کاری ساخته نیست.

۲. از طرف دیگر بدون شناخت او نه از دین می توان بهره برد ونه از زندگی؛ چرا که: آن چه در عالم و عالمیان است در ملک و مالکیّت و در رابطه با اوست؛ لذا: خود آن ها در رابطه با او تعریف شده، و معرفت آن ها نیز در پرتو معرفت او ممکن می شوند.

۳. چنین است که تنها راه معرفت او به خود او، و معرفت دیگران به اوست:
«به تعرف المعارف لا بها یعرف؛ (تحف العقول: ۲۴۵)»:
دیگران به او شناخته می شوند و نه او به دیگران.

۴.  مواقف و مواقع و طرق تعریف خدای متعال خود را:
اوّلاً در عوالم گذشته وپیش از پا نهادن به این عالم، در پنج موقف و موقع خدای متعال خود را تعریف فرموده و سپس از انسان بنا بر همان، عهد و پیمان به پای بندی بر لوازم آن معرفت گرفته:

عالم اظلّه و اشباح:

خلق بی نشان اول که نشان از بی نشان بودن خالق خود است، و درباره آن در اولین حدیث باب حدوث اسما؛ باب ۱۵ بطور مجمل ولی جامع گفتگو شد، به اذن الله مقام نورانی حبیب علی الاطلاق او و احبای او و مقام نورانی سایرین الا به اندازه ای که مشیت الهیه به آن تعلق گرفته. این عالم به عالم اشباح و اظلال، و آن مقامات به ظل و شبح نورانی نامیده شده اند:

«...أن رسول الله قال: إن الله عز و جل خلقني و عليا و فاطمة و الحسن و الحسين قبل أن يخلق الدنيا بسبعة آلاف عام. قلت: فأين كنتم يا رسول الله؟ قال: قدام العرش، نسبح الله تعالى و نحمده و نقدسه و نمجده. قلت: على أي مثال؟ قال: أشباح نور ...»

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: خداوند عزوجل هفت هزار سال قبل از آفرينش دنيا من و على و فاطمه و حسن و حسين را آفريد. عرضه داشتم: اى رسول خدا پيش از آفرينش دنيا شما كجا بوديد؟ حضرت فرمودند: برابر عرش بوديم و خداى تعالى را تسبيح می نمودیم و مى‏ ستودیم و تقديس و تمجيدش مى‏ كرديم. عرض كردم: به چه هيأت و شكلى بوديد؟ حضرت فرمودند: شبح هايى از نور بوديم... ؛ (علل۱: ۲۰۹)

«سمعت علي بن الحسين عليه السلام يقول: إن الله خلق محمدا و عليا و أحد عشر من ولده من نور عظمته، فأقامهم أشباحا في ضياء نوره...».      

از علی بن الحسین علیه السلام شنیدم که فرمودند: خدای عزوجل محمد و علی و یازده فرزندانش را از نور عظمتش آفرید، پس آن ها را به صورت سایه هایی در سایه نور خودش قرار داد... ؛(کافی۵۳۰:۱)

«عن جابر بن يزيد، قال: قال لي أبو جعفر عليه السلام: «يا جابر، إن الله أول ما خلق، خلق محمدا و عترته الهداة المهتدين، فكانوا أشباح نور بين يدي الله»...

جابر بن يزيد گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمودند: اى جابر! همانا خدا در اول آفرينش محمد صلّى اللّٰه عليه و آله و خاندان رهنما و هدايت شده او را آفريد، و آن ها در برابر خدا اشباح نور بودند...؛ (کافی۲: ۴۴۳)

                                              
«سمعت الصادق علیه السلام يقول: يا شهاب! نحن شجرة النبوة- و معدن الرسالة و مختلف الملائكة- و نحن عهد الله و ذمته و نحن ودائع الله و حجته- كنا أنوارا صفوفا حول العرش نسبح‏...»  

شنیدم از امام صادق علیه السلام که فرمودند: ای شهاب! ما درخت نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد ملائکه هستیم و ما پیمان خدا و عهد او هستیم و ما امانت خدا و حجت او هستیم. ما نورهایی صف زده گرداگرد عرش بودیم که خدا را تسبیح می کردیم...؛(تفسیر قمی۲: ۲۲۸)

«فقد روي لنا عن حبيب بن مظاهر الأسدي بيض الله وجهه أنه قال للحسين بن علي بن أبي طالب علیه السلام: أي شي‏ء كنتم قبل أن يخلق الله عز و جل آدم علیه السلام؟ قال: كنا أشباح نور ندور حول عرش الرحمن....»

حبیب بن مظاهر اسدی برای ما روایت کرد که به حسین بن علی علیه السلام گفتم: پيش از آن كه خداوند عزوجل آدم عليه السلام را بيافريند شما چه بوديد و كجا بوديد؟ حضرت فرمودند: ما شبح هاى نورى بوديم كه اطراف عرش رحمان دور مى زديم ...؛(علل الشرایع۱: ۲۳).
                                    

«قال علي علیه السلام في بعض خطبته: إنا آل محمد، كنا أنوارا حول العرش‏...»؛(تاویل الایات: ۴۸۸)
نکته مهم قابل ذکر در این جا این است که به دلیل مبهم بودن منظور از شبح و ظل و نیز شباهت آن ها در معنای عرفی به روح، بعضی از بزرگان از علما آن ها را یکی دانسته اند، در حالی که تفاوت و اختلاف آن ها در بعضی از احادیث، وضوح دارد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: «انّ الله تبارک و تعالی: اخذ میثاق العباد و هم اظلّه قبل المیلاد، فما تعارف من الارواح ائتلف، و ما تناکر منها اختلف»:

خدای تبارک و تعالی از بندگان قبل از ولادت در حالی که به صورت اظله بودند میثاق و پیمان گرفت.
پس ارواحی که در آن عالم همدیگر را شناختند، (در این عالم هم) با یکدیگر الفت می گیرند، و ارواحی که همدیگر را نشناختند، (در این عالم هم) با هم اختلاف می کنند؛(علل الشرائع ۱: ۲۹۶).

عالم ارواح:

لماقال الله عز و جل لجمیع ارواح بنی آدم «الست بربکم؟ قالوا: بلی»...

هنگامی که خدای عزوجل از همه ارواح بنی آدم پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی!... ؛(معانی الاخبار: ۱۲۹)

عالم طینت

  عن داود الرقي قال: سألت أباعبد الله عليه السلام عن قول الله عز و جل: «و كان عرشه على الماء»؛ (هود: ۷) فقال: ما يقولون‏؟ قلت: يقولون إن العرش كان على الماء و الرب‏ فوقه‏.
فقال: كذبوا! من زعم هذا فقد صير الله محمولا و وصفه بصفة المخلوق و لزمه أن الشي‏ء الذي يحمله أقوى منه.
قلت: بين لي جعلت فداك. فقال: إن الله حمل دينه و علمه الماء قبل أن يكون‏  أرض أو سماء أو جن أو إنس أو شمس أو قمر فلما أراد الله‏ أن يخلق الخلق نثرهم‏ بين يديه فقال لهم‏: من ربكم؟
فأول من نطق، رسول الله صلى الله عليه و آله و أمير المؤمنين عليه السلام و الأئمة عليهم السلام. فقالوا: أنت ربنا! فحملهم العلم و الدين.
 ثم قال للملائكة: هؤلاء حملة ديني و علمي و أمنائي في خلقي و هم المسؤولون. ثم قال‏ لبني آدم: أقروا لله بالربوبية و لهؤلاء النفر بالولاية و الطاعة.
 فقالوا: نعم ربنا أقررنا. فقال الله للملائكة: اشهدوا. فقالت الملائكة: شهدنا على أن لا يقولوا غدا: «إنا كنا عن هذا غافلين‏» ؛(اعراف: ۱۷۲) أو يقولوا: «إنما أشرك آباؤنا من قبل و كنا ذرية من بعدهم‏ أ فتهلكنا بما فعل المبطلون‏» ؛(همان: ۱۷۳). يا داود، ولايتنا مؤكدة عليهم في الميثاق.

داود رقى گويد از امام صادق (عليه السّلام) در خصوص سخن خداى عزوجل پرسیدم که فرمود: «و عرش او بر آب است» ایشان فرمودند: مخالفان چه مي گويند؟ گفتم: آن ها مي گويند که عرش روى آب است و خدا بر روی عرش.
ایشان فرمودند: دروغ می گويند. کسی که چنین باوری داشته باشد خدا را حمل شدنی نموده است و او را با وصف مخلوقین وصف كرده و این مستلزم آن است که آن چه را او حمل می کند از او قوی تر باشد.
عرض كردم: فدایتان شوم این مطلب را برایم روشن كنيد. ایشان فرمودند: خدا دین و علمش را قبل از آن كه زمين يا آسمان يا جن یا انسان يا خورشيد یا ماهى باشد، بر آب بار نمود، سپس وقتی خواست این مخلوقات را خلق کند، آنان را در مقابل خويش پخش کرد و به آنان فرمود: خدایتان كيست‌؟
 اول كسى كه به سخن آمد، رسول خدا صلّى الله عليه و آله و امير المؤمنين عليه السلام و ائمه صلوات اللّٰه عليهم بودند. آنان گفتند: شما خدای ما هستید. سپس خدا علم و دين را بر آنان بار نمود.
 سپس به ملائکه فرمود: اينان حمل کنندگان دين و علم من و امينان من در ميان مخلوقات هستند. سپس به بنی آدم فرمود: نسبت به ربوبيت خدا و نسبت به ولايت و اطاعت اين چند نفر اقرار كنيد.
آنان گفتند: بله اى خدای ما، اقرار کردیم. سپس خدا به ملائکه فرمود: گواه باشيد. ملائکه گفتند: گواه هستیم تا فردا آنان نگویند «ما از این مطلب غفلت کردیم یا [شما بندگان] بگوئید تنها پدران ما از قبل مشرک بودند و ما فرزندانی بعد از آنان هستیم. آیا ما را به خاطر کاری که باطل کنندگان انجام می دهند، هلاک می کنی؟» ای داود، ولایت ما در آن میثاق (فطری) بر آنان تاکید شده است.؛(کافی۱: ۳۲۵)

عالم ذر:

عن أبي جعفر عليه السلام، قال: سألته عن قول الله عز و جل: «حنفاء لله‏ غير مشركين به»؛(حج: ۳۱)
قال: «الحنيفية من الفطرة التي فطر الله‏ الناس عليها لاتبديل لخلق الله». قال:
«فطرهم على المعرفة به‏».
قال‏ زرارة: و سألته عن قول الله‏ عز و جل: «و إذ أخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و أشهدهم على أنفسهم أ لست بربكم قالوا بلى» ؛(اعراف: ۱۷۲).
قال: «أخرج من ظهر آدم ذريته إلى يوم القيامة، فخرجوا كالذر، فعرفهم و أراهم نفسه‏، و لو لا ذلك لم يعرف أحد ربه».
و قال: «قال‏ رسول الله صلى الله عليه و آله: كل مولود يولد على الفطرة، يعني المعرفة بأن الله -عز و جل- خالقه‏، كذلك قوله: «و لئن سألتهم‏ من خلق السماوات و الأرض‏ ليقولن الله‏» ؛(العنکبوت: ۶۱ ).

از امام باقر علیه السلام روایت کرده که گفت از آن حضرت از معنی «حنفاء لله غیر مشرکین به» پرسیدم؟
امام فرمود: حنفیه عبارت از فطرتی است که خداوند بشر را بر آن فطرت سرشته و در آفرینش او تبدیلی راه ندارد و سپس فرمود: خداوند بشر را بر فطرت معرفت خود سرشته است.
زراره می گوید: از تفسیر «و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالو بلی...» پرسیدم؟
امام فرمود: خداوند از صلب آدم، ذریه او را تا روز قیامت بیرون آورد و آنان را هم چون ذراتی استخراج نمود و خود را به آنان معرفی و ارائه نمود و اگر چنین نبود هیچ کس پروردگارش را نمی شناخت.
و گويد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هر نوزادى بر همان فطرت متولّد مى‌شود، يعنى خداوند را خالق خود مى‌داند، چنين است قول خداوند: «و اگر از آنان بپرسى كه چه كسى آسمان‌ها و زمين را آفريده است‌؟ مى‌گويند: خدا».؛(کافی۳: ۳۶)

عالم رحم:

در روایت حسن بن جهم آمده است که می گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود: امام باقر علیه السلام فرموده است:

«انّ النطفه تکون فی الرحم اربعین یوما،....فاذا کمل اربعه اشهر، بعث الله ملکین خلاقین،...و یکتبان المیثاق بین عینیه، فاذا اکمل الله الاجل بعث الله ملکا فزجره زجره، فیخرج و قد نسی المیثاق...»
 
نطفه چهل روز در رحم می ماند و چون چهار ماه کامل شد، خدا دو فرشته خلاق بر می انگیزد ... و آن دو، پیمان را میان دو چشم او می نویسند، و چون خدای، اجل را به کمال برد فرشته ای را بر می انگیزد که او را به سختی تحت فشار قرار می دهد و بدین سان او بیرون می آید در حالی که پیمان را فراموش کرده است. ؛(کافی ۱۱: ۳۵۴)

 این معرفت در فطرت الهی انسان که نور عقل اوست نهادینه گردیده ولی خاطره آن فراموشش شده.

ثانیاً موقف دیگر معرفی خود در بلایا و شدائد می باشد که بنده در درماندگی و بیچارگی در آن، همه تعلّقات و توجّهاتش از همه گسسته و به اجبار متوجّه قیّوم قدیر شده و ملتجی به او می شود. در آن هنگام معرفت درست و دعای راست باعث نجات او می گردد، ولی ...بسیط بودن معرفت به یاد آمده، به دلیل توجّه اوّل به مشکل ، و اهتمام به خلاصی از آن در بحبوحه ی آن ، سبب وجدان  بسیط وساده به آن معرفت، در آن حالت اضطرار می شود؛ می یابد ‌ولی نسبت به یافته خود توجّه ندارد ؛ لذا: بعد از خلاصی از آن باز آن را از یاد می برد:

فإذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم إلى البر إذا هم يشركون ؛(العنكبوت: ۶۵)

 و پرده شاهکار در ‌واقعه کربلا همین است: آن مصیبت عظمی که اعظم از آن نبوده و نخواهد بود، توجّه وجود مقدّس سیّد الشهداء را از خدای متعال نمی تواند به خود معطوف و مشغول کند، به تعبیر عامیانه حساب کار از دست او خارج نمی شود : فجاهدهم فیک صابراً محتسبا.؛(کامل الزیارات: ۴۳)

دعای حضرتش را در قتلگاه گوش کنید :
اللهم متعالى المكان، عظيم الجبروت، شديدالمحال، غنى عن الخلائق، عريض الكبرياء، قادر على ما تشاء، قريب اذا دعيت، محيط بما خلقت، قابل التّوبه لمن تاب اليك، قادر على ما اردت، تدرك ما طلبت، شكور اذا شكرت، ذكور اذا ذكرت، ادعوك محتاجاً، و ارغب اليك فقيراً، و افزع اليك خائفاً، و آبكى مكروباً، و استعين بك ضعيفاً، اتوكل عليك كافياً.
اللهم احكم بيننا و بين قومنا فأنهم غرونا و خذلونا و غدروا بنا و قتلونا، و نحن عتره نبيك و ولد حبيبك محمّد (صلى الله عليه و آله و سلم) اصطفيته بالرّساله و ائتمنته على الوحى، فاجعل لنا من امرنا فرجاً و مخرجاً يا ارحم الراحمين.
صبراً على قضائك يا رب لا اله سواك يا غياث المستغيثين‏. مالى رب سواك و لا معبود غيرك صبراً على حكمك يا غياث من لا غياث له يا دائماً لا نفاذله، يا محيى الموتى، يا قائماً على كل نفس بما كسبت، احكم بينى و بينهم و انت خيرا الحاكمين.
اى پروردگار! كه جز تو خدائى نيست در مقابل قضا و قدرت شكيبايم، اى فريادرس دادخواهان كه جز تو مرا پروردگارى و معبودى نيست بر حكم و تقديرت صابر و شكيبايم، اى فريادرس بي كسان! اى هميشه زنده بى پايان! اى زنده كننده مردگان! اى ثابت و برقرارى كه هر كسى را با كردارش مى‏ سنجى! ميان من و اين مردم حكم كن كه تو بهترين حكم كنندگانى
اى خدائى كه مقامت بس بلند، و قدرتت عظيم و غضبت شديد، تو كه از مخلوقات خود بى نيازى، و كبريائيت فراگير است، به آنچه بخواهى توانائی، رحمتت به بندگانت نزديك، وعده‏ ات صادق، نعمتت كامل و شامل، امتحانات زيبا، به بندگانت كه تو را بخواهند نزديك، و بر آنچه آفريده‏ اى محيطى، هر كه را كه از در توبه درآيد پذيرائى، آنچه را كه اراده كنى توانائى، و آنچه را كه طلب كنى مى‏ يابى، شاكرينت را شكرگزارى، يادكنندگانت را ياد آورى، من نيازمندانه تو را خوانم و فقيرانه بسويت روى آرم، و بيمناكانه به پيشگاهت ناله مى‏ كنم، و غمگينانه در برابرت مى‏ گريم، و ضعيفانه از تو مدد مى‏ جويم و خود را به تو واگذار مى‏ كنم.؛(مصباح المتهجد۲: ۸۲۷)

ثالثاً در این عالم، به اقتضای فریبنده بودن زیور و زینت در آن، و غفلت آفرین بودن در و دیوار و اشتغالات آن، از یاد داشتن آن معرفت غفلت شده؛ لذا خدای متعال جهت یاد آوردن آن نعمت از یاد رفته و پیمان فراموش شده، بار دیگر خلایق را رهین منّت خود فرموده :
با انبیاء و اولیاء علیهم السّلام ، و مواجه شدن مردوان بآنان و مراوده با ایشان، و سخن گفتن از زبان آنان با مخاطبین و مکلّفین ؛

به سبب تکلّم و کلام خود با آنان .
به صرف تذکّر : أفی الله شک؟! ؛(ابراهیم: ۱۰)
با ارجاع آنان به آیات و اسماء آفاقی و أنفسی و تدوینی ؛مانند:
 فانظر إلى آثار رحمت الله كيف يحيي الأرض بعد موتها إن ذلك لمحيي الموتى وهو على كل شيء قدير!؛(روم: ۵۰).
وفي الأرض آيات للموقنين،‌ وفی انفسکم افلا تبصرون؛ (الذاريات: ۲۱)
أفلا ينظرون إلى الإبل كيف خلقت، وإلى السماء كيف رفعت، وإلَى الجبال كيف نصبت ،وإلى الأرض كيف سطحت، فذكر إِنما أَنت مذكر،‌ لست عليهِم بمصيطر ،‌إلا من تولى وكفر ، فيعذبه الله العذاب الأكبر ، إن إلينا إِيابهم ، ثم إِن علينا حسابهم؛ (الغاشيه: ۱۷ - ۲۶)
أَفلَا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا ؛(النساء : ۸۲)

رابعاً با تعلیم احکام معرفت، برای خواستاران یافتن و داشتن و لقای او؛
و تعلیم آداب بندگی و زندگی با حق تعالی و بر اساس معرفت و محبّت و ولایت الهیّه ولیّ اش، برای تثبیت و تعمیق و تشدید آن معرفت فطری خود؛ خصوصا‌ با نماز که موقف معراج مومن و نجوای ام با حق تعالی است، و با قرائت قرآن، که قرآن کلام او و تجلیگاه اوست .

کمی بیشتر در باره احکام و آداب بندگی:

رعایت ادب محضر حق تعالی و ولی او که همیشه حاضرند (ایمان)؛
خود را از آن او و خلفای او بداند؛ تملیک مالکیت خود و دار و ندار خود به آنان ؛ و سلب واجدیت از خود در رابطه با ایشان (یکی از دو حکم تقوای او: خداداری) .
سعی در دوام توجه به دیده شدن خود از طرف آنان (حکم دیگر برای تقوای الهی ).
که تقوا اهم احکام الهی در بندگی حق تعالی و بهره مندی از اوست . و مشه‍ورترین آیه در مورد تقوا جامع این دو حکم است:
« إِن أَكرمكم عند الله أتقاكم، إن الله عليم خبير؛(حجرات: ۱۳)»:
بخشنده ترین شما خدادارترین شماست، به حقیقت او بسیار دانای آگاه است.
پس:
گوش به او داشته باشد؛
و اعمال خود را از عادی و عبادی به محبت او و برای او انجام دهد؛همت او برای او باشد.
میلی ،غیر از برای او بودن، و رضای او  نداشته باشد؛

«لا تتبع الهوی» ؛(ص: ۲۶) ؛ یعنی: اصلا بدنبال میلی غیر او نبودن؛ صرف میل؛ اعم از خوب یا بد؛ فقط خود را برای او دانستن.
بر این توجه بودن و عمل کردن ،فهم را در رابطه درست و مودبانه با او ، تشدید و تعمیق ،و تعلق خاطر را بیشتر می کند.

زبان حال و قال بنده در چنین رابطه، عذر و شکر است: عذر از قصور و تقصیر خود؛ و شکر از انعام و اکرام و افضال او؛
معنای کاربردی بندگی (عبودیت) که کلید کمالات است، این است؛ که اولین و بالاترین و واجبترین آنها معرفت است ؛

حال چرا در این گیر و دار عده ای سعی در قبولاندن محال بودن معرفت دارند و عده ای دیگر دور از دسترس بودن آن؛ مٱموریت از غیر است، یا اصرار داشتن بر جهل خود، و در هر صورت عاری بودن از معرفت ؛الله العالم.

چرا لااقل این گروه دوم به حجت بالغه الهیه ملتجی نشده و چاره نادانی و ناتوانی خود را متوسلا متضرعا از معظم له تمنا نمی کنند؟!
اینان روز مبادا سوال ازنمازهای بی حضور قلب خود را چگونه جواب خواهند داد؟! خواهند گفت منتظر  معرفت شدیم که سراغ ما بیاید که نیامد؟! و این در حالی است که، نماز در فرهنگ الهی وسیله نیل به غایةالمنای انبیا و اولیا و مومنین، و وسیله معراج آنان برای قرب و لقای رب العالمین است
جواب سرگردان کردن مستمعین و شاگردان خود را با طرح از دین دور از معرفت معروف و محبوب فطری چه خواهند داد؟!
و بدتر از همه جواب دیان دین را؛ که با کدام مجوز بجان دین افتاده و آنرا ناتوان و نارسا از نیل به کمالات الهیه آن کردید؛ در حالی که اول دین معرفت او بود، شما بلایی سر آن آوردید که حتی آخر دین هم به آن امید نمی توان داشت ؟!
والی الله المشتکی.

امّا آنچه بنده به تفضّل و ترحّم الهی در فرآیند معرفت او وجدان می کند، و در آینه نفس ودل خود، در پرتو عقل خود آن را می یابد، « الله» تبارک و تعالی است .

انفعال نفسیِ کسی که به فضل و منّت خدای متعال او را می یابد، به دلیل بی کرانگی و بی نشانگی او ، حیرت؛ به دلیل عظمت بی حد در بی حد او ، ذلّت و فزع؛ و به دلیل فعل او که رحمت است، محبّت و شیفتگی؛ و به دلیل ایجاد امنیّت، سکینه می باشد؛ همان معانی ای که در ریشه های لفظ جلاله ی «الله» در کتب لغت و نیز در احادیث وارده از اهل بیت علیهم السّلام در معنی این لفظ جلاله آورده شده است؛ پس: برخلاف تصوّر متکلّمین این لفظ جامد و عَلَم نبوده، بلکه مشتقّ و معرفه می باشد.

و چنین است که شهادت می دهد که من نمی دانم او چیست و یا کیست؟!؛ امّا هست، و من در برابر او و در برخورد با او شکسته و خوار می شوم؛ چرا که او بزرگ بیکرانه است. من حیران می شوم؛ چرا که او بی کرانه بی نشانه است . من شیدای او می شوم؛ چرا که او محبّت بیکرانه بی نشان است؛ و با این همه او رام من و آرام من است؛ او آشنای من است.
و چنین است که می یابم و می گویم که:
«سبحان الله:او دور از هر نشانی ازمخلوقین است؛ او بی نشان است.
و الحمدلله: و همه ی خوبی ها از آنِ اوست، ولی او هیچ کدام از آن ها نیست .
و لا اله الا الله: و هیچ معبودی به جز آن آشنایِ عظیمِ حیرت انگیز بی کران و بی نشان نیست؛(الله).

و الله اکبر»: و او بزرگتر از آن است که نشان دار شود.
و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین.

 

 تتمه تکمله  شرح باب عرش و کرسی؛ باب۲۰

خبر درست بود، ولی ... چرا  ما با خبر نشدیم!؟

خلاصه آنکه :
۱.خدای متعال در لحظه لحظه خلقت و مراحل آن ؛ چه در تکوین و چه در تشریع؛ چه به شخص شخیص و نفس نفیس خود ، و چه به فعل کبیر و عظیم   خود ،خود را به « الله لا اله الا هو »بودن معرفی فرموده  و می فرماید  .

و خلاصه خلاصه به استناد آیه شریفه «فطرة الله التی فطر الناس علیها»؛ (روم: ۳۰)، و حدیث ذیل آن، که فرموده اند «فطرهم علی التوحید»،(توحید صدوق: ۳۳۰ ، از امام صادق علیه السلام) گفته می شود: معرفت الله، فطری است، و دعوت انبیا علیهم السلام هم به همین معروف فطری و تذکر به آن است، که همه مخاطبین انبیا علیهم السلام ،واجد آن بوده ،و مکلف به بندگی او هستند ، ولی مورد غفلت آنان واقع شده است.
حال سوال این است:
آیا ما که خود سواد این معنا را داشته و آن را تلقی به قبول هم می کنیم، خود متذکر به آن معرفت فطری هستیم؟! یا نه فقط حرفی در باره آن را آموخته، ولی معنایی از آن را واجد نیستیم؟!

در هر حال اخبار، خبر از بودن آن معرفت در سرشت هر  انسانی می دهند، ولی وضع موجود خبر از بی خبری و نبودن وجدان ترکیبی نسبت به آن معرفت الله فطری دارد؛ چرا که معرفت الله عقلا و نقلا آثاری دارد که اثری از آنها پیدا  نیست؛ مانند: خوف، خشیت، وجلت، و حیا از خدای متعال؛ اطمینان و سکینه قلب، و خاطر بی نگران و اندوه، و نفسی سیر و سیراب از یافتن و داشتن گمشده خود که قیمتی ترین گوهر در خلقت است.

تقید و تشرع موجود در متشرعه ناشی از وجدان خدای متعال نیست؛ بلکه ناشی از مجموعه ای از عوامل وراثتی و تربیتی در خانواده و روابط اجتماعی، و نیز ترس از عقوبت معصیت الهی و طمع فواید اطاعت از او می باشد.

و چنین است که از ثمرات اولیه غیبت حقیقت دین( امام علیه السلام)، گم کردن معرفت اصل دین( توحید) ، در ظلمات ناشی از  غیبت آن نور الهی هدایت است.

۲.فرموده اند: "الحب فرع المعرفه" محبت فرع (شاخه؛ برآمده از) معرفت است (مصباح الشریعه: ۱۱۹؛از امام صادق علیه السلام)؛ پس: اگر معروف فطری را نیافته، بلکه گم کرده باشی، محبت فطری و محبوب فطری را هم گم کرده ای؛ و این یعنی: هم اول دین و هم بستر آن و هم آخرش را گم کرده، و از دست هشته ای؛ چون : معرفت و محبت،بستر دین و بهره پیمودن آن که  صراط مستقیم الهی است، می باشد. ؛(بنگرید: روایات ذیل آیه شریفه« اهدناالصراط المستقیم» در سوره حمد).

باز جای شکر دارد  که گل موروثی از آبا و اجداد، و نان حلال پدر و شیر پاک مادر، وتربیت ناگریز محیط مذهبی خانه، و ترس از عذاب و جهنم، ما را بر سر سفره دین نگاه داشته است؛ والا فاتحه.

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

چندین که بر شمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
‏.............
چندت کنم حکایت ، شرح این قدر کفایت
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران
(سعدی)

175 2 1
اگر از این درس سوالی دارید ، اینجا بپرسید :